جملات زیبا فلسفی

امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار، شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد
1/4
سرخط خبرها
(5 ماه پیش) سطح دروازه بانی در فوتبال ایران بالا رفته/ میرزاپور: بیرانوند شایسته پیراهن تیم ملی است(5 ماه پیش) فلاحت زاده: کار سختی داریم اما .../ دربرابر استقلال دست و پا بسته نیستیم(5 ماه پیش) خبر خوش مدیرعامل استقلال قبل از دیدار با سایپا(5 ماه پیش) دیدار هاشمی با وزیر ورزش و جوانان عراق(5 ماه پیش) از دروغ‌ها و قصه‌هایی که گفتند ناراحتم/ نیکخواه‌بهرامی: دوست ندارند در ایران بازی کنم (5 ماه پیش) اردوی سوم تیم ملی کبدی برگزار می شود(5 ماه پیش) در ستایش سرخیو راموس، وارث "خوانیتو"/ آخرین ضربه را محکم تر بزن(5 ماه پیش) حداقل تغییر در ترکیب آبی پوشان؛/ ترکیب احتمالی استقلال برابر سایپا(5 ماه پیش) اوجاقی: هر سال سطح لیگ ووشو بالاتر می‌رود(5 ماه پیش) تعطیلی پنج روزه پرسپولیسی‌ها برای نوروز(5 ماه پیش) آیا کمیته انضباطی با مایلی‌کهن برخورد می‌کند؟ (5 ماه پیش) استقلال بدون مصدوم مقابل لوکوموتیو(5 ماه پیش) تیم ملی تنیس راهی تونس شد(5 ماه پیش) اعتراض سرخابی‌ها به ممنوعیت جذب بازیکن خارجی(5 ماه پیش) بازی ما و نفت جدال بهترین های لیگ است / علی‌عسگری: مشکلات داوری ما را قعرنشین کرد

نتایج زنده فوتبال
صدای بعد گل زدن فعال باشد

نام کاربری : _delsa_
خانم مجرد ,
ساکن شیراز

قابلیت تشخیص شباهت روانشناسی
توسط این کاربر غیرفعال شده است
-
???? _ده سالم بود
از طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استان
مسابقه شروع شده بود
از همان اول از رقیب هایم جلو تر بودم
هر‌چه می‌گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شد
دور آخر بود
مطمئن بودم که اول می شوم
سرعتم را کم کرده بودم
چند متر آخر را آهسته تر می دویدم
یک نفر آمد از کنارم مثل باد گذشت...
باورم نمی شد
دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده بود
دوم شدم ؛در مسابقه ای که می‌توانستم اول شوم...
از شدت ناراحتی‌روی زمین افتاده بودم
معلم ورزش و مدیر مدرسه آمدند بالای سرم و گفتند:
اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود اول شوی
هیچکس به من نگفت چرا بیشتر تلاش نکردی ... همه گفتند خدا نخواست...
_ چند ماه به کنکور مانده بود
بیش تر از یک سال وقت گذاشته بودم تا به هدفم برسم
آماده ی آماده بودم
ولی روز کنکور...
استرس داشت دیوانه ام می‌کرد
وسط جلسه روحیه ام را باختم
انگار آلزایمر گرفته باشم ... هیچ چیز‌ یادم نمی آمد...
تمام شد
نتایج آن‌چیزی که می‌ خواستم نبود
رشته ای که می‌خواستم قبول نشدم و رشته ی دیگری را انتخاب کردم
همه گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود آن رشته را قبول شوی
هیچکس به من نگفت برای هدفت بجنگ و حقت را بگیر ... همه گفتند خدا نخواست
_ داستان ما برای دیگران افسانه ای شده بود
مگر امکان داشت کسی از ما خوشبخت تر باشد
انگار دست های ما را هزاران سال قبل در دست های هم گذاشته باشند
ما نیمه ی پیدا شده ی هم بودیم
هیچکس نفهمید چه شد
چه شد که با یک اشتباهِ ما ، همه ی افسانه ها تمام شد
چه شد که از ما خوشبخت تر هم‌پیدا شد
چه شد که گره ی کور دستهایمان باز شد
چه شد که همه چیز تمام شد
دوست و رفیق و آشنا وقتی من را می‌دیدند می‌گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود به هم برسید
هیچکس به من نگفت اشتباه کردی ، همه گفتند خدا نخواست
می ترسم از آن دنیا ، نه برای مرگ
می‌ترسم بروم کنار خدا بایستم ... با چشم های پر از آب نگاهش کنم و بپرسم
چرا نخواستی؟! در آغوشم بکشد و بگوید من بیشتر از تو می خواستم ... تو نخواستی ... تو تلاش نکردی ... تو نجنگیدی ... تو اشتباه کردی
می‌ترسم از آن دنیا ... می‌ترسم از این جواب
-

تولدم مبارک باشه... یکسال دیگه گذشت... منم یکسال دیگه بزرگتر شدم...یک سالی که نمیدونم توش واقعا تونستم بزرگ بشم یا نه...تونستم همونی باشم که میخوام..؟شاید اونجوری که میخواستم باشم نبودم اما یک سال بزرگ تر شدم... یکسالی که نمیدونم به عمرم اضافه شده یا از عمرم کم شده
تولدم مبارک باشه... یکسال دیگه گذشت... منم یکسال دیگه بزرگتر شدم...یک سالی که نمیدونم توش واقعا تونستم بزرگ بشم یا نه...تونستم همونی باشم که میخوام..؟شاید اونجوری که میخواستم باشم نبودم اما یک سال بزرگ تر شدم... یکسالی که نمیدونم به عمرم اضافه شده یا از عمرم کم شده
-

اوج موفقیت
-
...

کمیته فنی نابود سازی روزه داران!
کمیته فنی نابود سازی روزه داران!
-

خیانت
-
...

...
مشاهده پست‌های بیشتر