شبکه اجتماعی پارس یونیت | Shmim
 
 
نام کاربری : hadi3
خانم , 4 ساله

قابلیت تشخیص شباهت روانشناسی
توسط این کاربر غیرفعال شده است
-
پسر بچه عزیز تو کوچه بلند بلند می‌خوندن که: بیااا بیااااا دلم برااات تنگههه
بنده هم توخونه هوار زدم که:آسمون چشات چه خوشرنگهههه
پسر فرمودند:حالا بیاااا بیاااااا
هیچی دیگه،
خدایا لحظه‌ای ما رو به حال خودمون وا مَگذارد :))
-

علیرغم تمام تلآشش برای انسان نبودن ، غرور انسآنی خارق العاده ای دآره,,,

-
=(

گآهی اوقات مچ دست راستم به قدری درد می‌کنه که
نیاز دارم تفکیکش کنم بندازم جلوی سّگ,,
و سگ مذکور رو پس از استعمال اعضاء فوق‌الذکر با شات‌گان منفجر کنم
و روی ذره‌های احتمالاً باقی‌موندش اسید بریزم! (مث کار مستر والت تو فیلم بریکینک بد)
و در نهایت در راستایِ محکم کاری کره‌ی زمین رو بسوزونم کلاً!
-

پشت دستم را كه مدآم میبوسید،حس كردم چقدر تملق امیز،چقدر كلیشه ای...
گفتم اصلا من دلم یك چیز جدید میخواهد
یك كاری كه مخصوص خودمان دو نفر باشد!
اصلا همه از ما یاد بگیرند كه چطور باید عاشقانه بود,,
من دلم میخواست قهر كنم و او كلا محل ندهد و بعد در خانه لاك بایستد بگوید : اگه میتونی پیاده نشو!
و من جیغ بكشم كه چقدر عآشقال است كه مرا بهتر از هر كسی می شناسد و میداند دربرابر چه چیزی مقاومت ندارم
یا حتی مثلا آنقدر حرف نزند كه از كسالت خوابم ببرد و چشم كه باز میكنم جلوی دکه لواشک فروشی باشیم و من جیغ بكشم كه از كجا میفهمد من دلم چه میخواهد؟

#اصلا دلم نمیخواهد مثل بقیه باشیم
-
:p

عشق خلآصه در چیزها و کارهای کوچیک می شه
اینکه وسط پاساژ بیافته به جونت که جوش‌ تو بکنه:O
یا بعد پفک خوردن نوک انگشتاتو بزور بچپونه دهنشو و تمیزش کنه و غدآهای دهنیتو بخوره,,,
هیچ کس هیچ وقت از جنبه های کثیف و دوست‌داشتنی عشق چیزی نمی‌گه!
حالا اگه خیلی سخته شما مجنون و تصور کن که دنبال لیلی می‌دوه تا بیافته به جون جوش صورتش!
منطقی به نظر نرسید هنوز؟!
-
=)
چند روز پیش تو خانه‌ی سالمندان یه پیرزن درب‌وداغون و بی‌دندون با صورتی مرهبون پاشو گذاشت رو پام,بهش گفتم “اوی، پامو له کردی!” گفت “ببخشید پام حس نداره!
گفتم; پات حس نداره؟ هوشمندی پیرزن از این‌جا آغاز شد , برای این‌که ناراحت نشم گفت ;نه,یعنی پای تو رو حس نکردم از بس نرمکیه!
پرسیدم “پای من نعلبکیه؟! پس پای تو چیه؟ استکانیه؟!
جواب داد ; ن, پای من استخوانیه!

و نه تنها به زیبایی هرچه تمام‌تر این بازی کلامی رو به پایان رسوند بلکه بعدش نخندید, کاری که ملت معمولا بعد از شیرین‌کاریشون می‌کنن و حال آدمو به‌هم می‌زنن,,,

پیرزن محبوب‌ام ، همین که براتون نوشته‌ام ازش، اسمش ترنمه, باورتون می‌شه؟ ترنم! یعنی پدر و مادرش هفتاد سال پیش اسمشو گذاشتن ترنم. اصلا بوده اون‌موقع همچین اسمی؟ ترنم خانم! ترنم جان! خب بگذریم!

وقتی داشتم می‌رفتم که یه‌مدتی برا خودم باشم، دقیقا روز آخر، تولد ترنم خانم بود و می‌خواستن سورپرایزش کنن،هیچ‌چی دیگه منم موندم :D
برای شام همه رفتیم تو سالن غذاخوری و چراغآرو خاموش کردیم و وقتی ترنم خانم اومد تو سالن یهو چراغا رو روشن کردیم و داد زدیم تولدت مبارک ترنم خانم!
احتمالا یکی دوتا دندون مصنوعی هم افتاد کف سالن بس که بلند داد زدیم! نزدیک بود بکشیم‌اش انقد که ترسیده بود. شمعآ رو که خواست فوت کنه گفتیم یه آرزو بکن! گفت آرزو می‌کنم الان سکته نکنم!:))


ترنم خانم! ترنم خانم!
تو این‌جا چه کار می‌کنی؟
کی تو رو گذاشت رو رفت؟
کی دلش اومد؟

مشاهده پست‌های بیشتر