نام کاربری : khodamam


برای تشخیص شباهت روانشناسی خود
و این کاربر وارد پارس یونیت شوید
-

والا...


--
ما از تبار بغضیم...
آسودگی روا نیست...

-
بیچاره پاییز ...
دستش نمک ندارد...

این همه باران به آدم ها میبخشد،
اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.

خودمانیم ...

تقصیر خودش است ؛

بلد نیست مثل " بهار" خودگیر باشد
تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد
و
با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد ...
سیاست " تابستان " را هم ندارد

که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد

ولی از پشت خنجری سوزناک بزند
بیچاره .....

پاییز حتی به اندازه بهار هم نیست...






--
نیست نشان زندگی
تا نرسد نشان تو...

-

خودم میدونمو خدای خودم...


--
نیست نشان زندگی
تا نرسد نشان تو...

-
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
خداحافظ ای بر غبار دل من
خداحافظ ای ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه...

در انتظارت میمانم...


به امید دیدارت...
منتظرتم....
بهارت...



--
نیست نشان زندگی
تا نرسد نشان تو...

-
گاهی سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که
نمی خوای حرف بزنی...

گاهی سکوت میکنی چون

واقعا حرفی برای گفتن نداری...

سکوت گاهی یک اعتراضه...

وگاهی هم انتظار...

اما بیشتر وقت ها سکوت برای اینکه

هیچ کلمه ای نمیتونه غمی رو که

تووجودت داری توصیف کنه...

و این یعنی
همون حس تنهایی...


سکوت یعنی تنهایی...






--
مثل بیدی که به هر بادکمی میلرزد
شانه هایم پی هر درد و غمی میلرزد...

-

شاعر میفرماید:


--
مثل بیدی که به هر بادکمی میلرزد
شانه هایم پی هر درد و غمی میلرزد...

مشاهده پست‌های بیشتر