نام کاربری : khodamam


قابلیت تشخیص شباهت روانشناسی
توسط این کاربر غیرفعال شده است
-
به سویم با لب خشک آمدی
با چشم تر رفتی
حلالم کن که از سرچشمه ی من
تشنه تر رفتی
میانه دلبران پابندیه مهرت سرامد بود
چها دیدی که با دل آمدی اما به سر رفتی
سر و سری ست با خورشید
آن چشمان روشن را
که هر چه بیشتر سویت دویدم
پیشتر رفتی
تو را همشیره ی مهتاب میدانم که
ماه آسا به بالینم سر شب آمدی
وقت سحر رفتی
تو با باد شمالی نسبتی داری
که همچون او رسیدی بی صدا
از راه دور و بی خبر رفتی
رسیدی بی صدا از راه دور و بی خبر رفتی

حلالم کن...






--
من
شادترین غمگین جهانم...
-
می روم،اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا؟منزل کجا؟مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست؟
اه اری .این منم،اما چه سود
اوکه در من بود،دیگر نیست ،نیست
من خروشم زیرلب،دیوانه وار
او که در من بود اخر کیست ؟کیست؟


طفلی بودم...دزدکی پیر وعلیلم ساختند...




--
من
شادترین غمگین جهانم...
-
تو که نیستی پیشم
هر چی میگم
به هر کی میگم
که با من بمونه میذاره میره از دله من
دیوونه میشم
تویه خیابون
تنها می مونه دستای سرد و عاشقه من
وقتی تو رو میبینمو
پر میکشم تو دستای گرمت مثله قدیما بچه میشم
میخوام با تو باشم
تو دنیا جایی ندارم به جز دله تو اینو میگم
تو میتونی بمونی
میتونی بسازی
منو اونجوری که همه حسودم بشن آدمای این شهر
قول بده بمونی
قلبمو بسازش
فقط تو میتونی منو آروم کنی نرو بسه دیگه این قهر

تو که نیستی پیشم...






--
خوشم با شمیم بهاری که نیست
خزانی که هست و بهاری که نیست
-
نمی دانم
چگونه بگویم
نمی دانم
کلماتم را چگونه کنار هم بگذارم
میدانم
از من دلخوری
اری
کمی سردم
کمی ارومم
کمی ...
ولی بدان
زخم هایی که خوردم
شوق پروازم را گرفته است
ولی
باز هم میگویم
حق باتوست
ولی بدان
دلم با توست

نمی دونم چی بگم...






--
خوشم با شمیم بهاری که نیست
خزانی که هست و بهاری که نیست
-

بهار...


--
خوشم با شمیم بهاری که نیست
خزانی که هست و بهاری که نیست
-
قسم به روزی که دلت را می شکنند
و جز خدایت...
مرهمی نخواهی داشت...!


فقط خودت خدا.....




--

تنهایی انتخابم نبود...
اجبارم شد...
مشاهده پست‌های بیشتر