جملات زیبا فلسفی

دسـت نیافتـن بـه آنچـه میجویـی، گـاه اقبـالی بـزرگ اسـت
1/4

نتایج زنده فوتبال
صدای بعد گل زدن فعال باشد

نام کاربری : mahdiyar
آقا مجرد , 23 ساله
ساکن تهران
تحصیلات دیپلم دبیرستان

برای تشخیص شباهت روانشناسی خود
و این کاربر وارد پارس یونیت شوید
-



#حرف دلتونو
ساعت 9بذارین دمه در
.
.
یک مرد معمولا
برای به دست آوردن است
که می گوید:
دوستت دارم...
زن ها اما
وقتی می گویند:
دوستت دارم
که دیگر چیزی برای
از دست دادن ندارند... .
.
بودنت هم دیگر
مرا باز نمی گرداند
آنچه نباید
اِتفاق افتاد ..
مَن
دیگر
تَن
داده ام
به تَنهایی! .. .
.
شعرهایمان
فرزندانمان بودند.
یتیمشان نکن!
برگرد...
.
.
صبر کردن تا مُردن
که دیگر نامش زندگی نیست
.
.
می‌دانم که ما خلق شده‌ایم،
تا به دیگران #کمک کنیم...
.
اما نمی‌ دانم
که دیگران برای چه خلق شده ‌اند...؟ .
.
من فکر می‌کردم
سال‌ها باید یکی یکی سپری شوند
تا هر بار آدم یک سال بزرگ‌تر شود..!
اما این طور نیست
این اتفاق در یك شب رخ می‌دهد.
.
.
ِمی بخشم
نه اینکه مقدس باشم
از متنفر بودن خسته ام
.
.
فراموشی در راه است
-

" تو دیوونه ای ..." راچطور
می گفتی که
هیچ کس نمی تواند .!!!؟
.
.
در
من
آوازهای پرنده ایست
لال !
.
.
_تو واقعا از من نفرت داری ؟
_نه من از خودم#متنفرم
_چرا ؟
_به خاطر اینکه
به خودم اجازه دادم که#عاشق تو بشم
.
.
از گرگ و میش صبح هایم
فقط گرگ#خاطرهایش مانده است
هر روز دریده شدن سخت است
#سخت...
.
.
وقتی برای اولین بار دیدمش...!
هرگز فکرش را هم نمیکردم
که"او"
همان کسی ست که بعدها،
بارها برایش#بمیرم...!
.
.
همه ما دیوانه به دنیا می آییم،
بعضی ها همانطور باقی می مانند !
.
.
چیزی نگو
آنچه امروز آزارت می دهد
روزی دلتنگت می کند
غژ غژ صندلی پدر
زنگ صدای تو وقتی داد می زنی
خس خس سینه ام وقتی#گریه می کنم
.
.
هرچه بیشتر
احساس#تنهایی کنید
احتمال شروع یک
رابطه#احمقانه بیشتر است!
.
.
#عشق همین است
همین که تو چاقویی هستی
که من دائما در زخمهایم
پیچ و تابش میدهم...!
.
.
آخرم را
شنیده اى اما...
در دلت هیچ التهابى نیست
با تــــو مرگ و
بدون تـــــو مرگ است
#عشق را هیچ انتخابى نیست
-



بهم گفت اعتراف كن
گفتم میترسم بمیرم
گفت چرا
گفتم میترسم بمیرم، مادرم بیاد بالا سرم هی گریه كنه.
دهنش خشك بشه، موهاش پریشون بشه، صورت زیباش بهم بریزه..
"میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم، ببینم كمرش خم شده، با دستش هی میزنه تووو سرش، میگه چشاتو وا كن بابا جان، چشاتو واكن عمر من.
میترسم رفیقم بیاد بگه فلانی، این رسمش نبودا.
ما قول و قرار داشتیم مشتی ما با هم دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت همین
گفتم نه
میترسم بمیرم اونیكه یه روزی ته نامردی رو كرد بود؟بیاد... اما جلو نیاد.
اون عقب وایسه بگه
منو ببخش منو ببخش
و من دیگه نشه بهش بگم فلانی
من تو رو همون روزی كه رفتیی....بخشیدم
فقط نمیدونم چرا تهش... آه كشیدم
فقط نمیدونم چرا دیگه یه روز خوش هم ندیدم.
ولی یادمه
یادمه كه بخشیدم.
اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه
كاش زودتر زنگ میزدم، كاش آدم بودم، كاش دلت رو نشكسته قودم، اصلا كاش من جای تو رفته بودم. كاش من مرده بودم
میترسم بمیرم
من هنوز با خیلیا كار دارم
هنوز چشمای مادرم رو دوست دارم
هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم

-

ما از عروسكها كمتریم!
آنها مرده بودند و
زندگى میكردند؛
ما زندگى میكنیم و
مرده ایم....
-

الان یه دوسالی میشه اینجام...
کجا؟
ندونی بهتره...
آخه اینجا زیاد خوب نیست...
یادش بخیر اولین روزی که اومدم اینجا این قد نفس تنگی نداشتم ...
گفتم یادش بخیر ، یاد خونه مادرم افتادم دلم تنگه برای اون غذاهاش...
ولی اینجا نه دیگه غذاهاش خوشمزس نه چاییاش خوب دم میکشه ...
چندبارم اومدم خودم غذا درست کنم همش سر رفت عین حوصلم ...
هی خدا ...آخه هفتاد سالگی ام مگه سن عاشق شدنه؟؟؟ فکر نمیکردم تا این سن برسم ولی خیلی شکسته شدمو دیگه جذابییت ندارم...
جوون بودم فک میکردم بهترین صدا ، صدای عشقمه و برام حرف میزنه منم با تموم وجود گوش میدم به حرفاش الان کل صدای زندگیم بلندگوییه که هفت صبح بلند میگه وقته پیاده رویه ، آخه مگه آدم با عصا میره پیاده روی!!! ... بعضی وقتا دلم میگیره همه تنهام گذاشتن فقط چیزی که مونده باهام و همراهیم میکنه دندون مصنوعیامه و چند تا عکس سیاه سفید از بچگی...
نمیدونم شاید توقعم یکم بالاست شاید کسی نمیتونست یه پیرمردی که تو پنجاه سالگی سکته مغزی کرده رو تحمل کنه و فهمیدم تو زندگی قوی ترین آدما هم خلاصه کم میارن و ازت خسته میشن...
فاجعس تو نگاه عزیزترینای زندگیت بخونی آرزوی مرگت رو میکنن...
حتی اگه بیشتر از یه سنی رو این زمین بمونی نمیتونه تحملت کنه...
.


یک سال بعد :
خیلی حرفا تو دلم موند به آدمای رو زمین نزدم چون الان مردمو دستم از دنیا کوتاه...امروز یک سال شد که مردم و حتی قبرمم سنگ نشده...
درسته سنگ نشد ولی دلای آدما بدجوری سنگ شده ... .
#علی_معدن_نژاد
-

نشست تو ماشین
دستاش میلرزید..
بخاری رو روشن کردم
گفت:ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!!
گفتم:ماهی خریده بودم!!
گفت:ماهی مرده که بوی دریا نمیده!!
گفتم:هرچیزی موقع مرگ بوی اون چیزی رو میده که دلتنگشه!!
گفت:من بمیرم بوی تورو میدم


#سیامک_تقی_زاده

مشاهده پست‌های بیشتر