جملات زیبا فلسفی

آلبرت هوبار : بزرگترین اشتباه این است که از اشتباه کردن بترسیم
1/4
سرخط خبرها
(14 دقیقه پیش) تا 2020/ رسمی: تمدید قرارداد بوناونتورا با میلان(24 دقیقه پیش) پرسپولیس مسلمان را با احمدزاده جابجا کرد(33 دقیقه پیش) زور صنعتی‌ها به هم نچربید/ سایپا 0 - ذوب‌آهن 0؛ تمدید حضور در صدر و قعر(38 دقیقه پیش) توفان یک دقیقه ای در ثامن؛/ سیاه جامگان 1 - پدیده 1(50 دقیقه پیش) روز درخشان مهرداد محمدی در نقش جهان(1 ساعت پیش) بازیکن ذوب‌آهن راهی بیمارستان شد(1 ساعت پیش) ویسی به بیمارستان منتقل شد(1 ساعت پیش) با رفع مصدومیت در تمرین استقلال حاضر می شوم/ انصاری: نمی‌خواهم جدا شوم!(1 ساعت پیش) رجبی و لطیفی به فکر خودشان باشند/ چینی: من قهر نکرده‌ام (2 ساعت پیش) تجدیدنظرخواهی ویژه دایی رد شد(2 ساعت پیش) بازگشت خوش یمن به نقش جهان؛/ انتقام توحید غلامی از سپاهان (2 ساعت پیش) انتظار برانکو و پرسپولیسی‌ها برای آغاز بازی(عکس)(2 ساعت پیش) غیبت مشکوک شجاعیان در دربی تبریز(2 ساعت پیش) دربی مشهد؛/ گزارش زنده؛ سیاه جامگان 0 - پدیده 0(2 ساعت پیش) استقبال کم هواداران از دربی مشهد (عکس)

نتایج زنده فوتبال
صدای بعد گل زدن فعال باشد

نام کاربری : mar_mar


قابلیت تشخیص شباهت روانشناسی
توسط این کاربر غیرفعال شده است
-
عکس و تصویر قبل از شروع رابطه، قبل از شوخی شوخی، جدی جدی شدن، قبل از ردپا گذاشتن ...


قبل از شروع رابطه،
قبل از شوخی شوخی،

جدی جدی شدن،

قبل از ردپا گذاشتن روی قلب دیگری،

خوب براندازش کنید!

نکند ایرادی،

اشکالی،

نقصی داشته باشد

که بعد ها توجهتان را جلب کند..

دلم میگیرد وقتی میبینم

روز به روز بر آمارِ آدم هایی افزوده می شود که می شنوند :

"ما به درد هم نمی خوریم..."


-
عکس و تصویر اول من رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. ...

اول من رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم.

ماندیم گوشه‌ای از آسمانش.
حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سالهاست میهمان ماست.

مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی
مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد.

خواهرم هم هر روز می‌رود برای کار. می‌ماند تا شب. گاهی که برای سوار
شدن به اتوبوس کنار خیابان می‌ایستد،‌ بعضی از ماشین‌ها برایش نگه
می‌دارند و بوق می‌زنند. برادرم می‌گوید:"کاش یکی‌مان مانده بود. خانه
مرد می‌خواهد."

می‌گویم:" آن وقت‌ها شهر پر بود از مرد. چه فرقی می‌کرد بمانیم یا
نمانیم."


چقدر موهای مادر سفید شده بود. توی شب مثل نور،‌ برق می‌زند. مثل
جانمازش. مادر دستش را گرفته‌ رو به آسمان. گریه می‌کند. نگران است.
وقت‌هایی که خواهر کوچکم دیر می‌آید،‌ دلواپس می‌شود.
مادر هم مثل ما دنبال یک مرد می‌گردد. برادرم می‌گوید:" کاش یکی‌مان
مانده بود!"

می‌نشینم کنار سجاده مادر. بو می‌کشم اشک‌هایش را. مادر دلتنگ است.


امشب نوبت من است که به خوابش بروم. دیشب برادرم رفته بود.



-
عکس و تصویر روزهایی می رسد که آدم حوصله هیج چیز را ندارد حتی، حوصله ی خودش را ...

موهای پسرم بور بود. پنج سال و سه ماه و دوازده روزش. هر روز تو اوج خستگی حاضرش میکردم و باهاش میرفتم پارک. هرروز دقیقا بعد سی و هفت دقیقه بازی خسته میشد و میومد تو بغلم که مامان بریم خونه. هنوزم که هنوزه باورم نمیشه منم مامان شدم. منم این حس مسئولیت رو دوشمه.
اون روزم مثل همیشه باهاش رفتم پارک . دوید رفت بشینه رو تابی که همیشه باهاش بازی میکرد .تاب وسط زمین بازی بود. دقیقا روبه روی من یه صندلی بود که همیشه پر بود از پدرمادرایی که بچه هاشونو میارن پارک. هیچ وقت توجه نمیکردم بهشون. همیشه توجهم به پسرم بود و اون صندلی تار تار بود برام. نشست رو تاب شروع کرد به تاب خوردن .دیدم بغل تاب یه دختری تو همون سن و سال وایساده و داره با یه حسرت مملو از عشقی اونو نگاه میکنه. چشای مشکی درشت تیله ای با موهای لَخت مشکی. چشاش خیلی اشنا بود برام.
تو همون حال و احوال بودم که حس کردم یه نگاهی داره روم سنگینی میکنه. نگاه کردم دیدم هیچ کسی دور و برم نیست. ولی این حس بد ولم نمیکرد. پاشدم اومدم سمت پسرم. دخترک نگام کرد . یخ کردم . دیدم یه پدری خیلی خشک و اروم داره میاد به سمت ما. نبضم تند زد.داشتم دیوانه میشدم . صدای ضربانم داشت مغزمو کر میکرد .
تو نباید اینجا میبودی. نه بعد این همه سال نه وقتی جفتمون با بچه هامون اومده بودیم اینجا نه وقتی جفتمون تعهد داده بودیم به زندگی. گوشام داشت داغ میشد. نفس نفس میزدم .انگار زیر دوش اب یخ وایسادم.
رسیدی پیشمون. چشمامون از تو چشمای هم تکون نمیخورد. چشام از تو چشای مشکیت تکون نمیخورد. با این که حتی یه لحظه هم دلم نمیخواست به اون دوران با تو بودن برگردم ولی به خاطر خاطره های خوبمون هنوز دوست داشتم. دلم میخواست بچه هامونو صدا کنیم تا بفهمی هنوز سر قولم هستم. دلم داشت میترکید. چشامو دوختم به لبات . دخترتو صدا کردی . پسرمو صدا کردم .تو با شنیدن اسمت برگشتی ولی کسی اسم منو به زبون نیاورده بود.
لعنت بهت
از اولشم بدقول بودی. بدقول لعنتی...

سی و هفت دقیقه گذشته بود.
پسرم اومد بغلم
مامان بریم خونه

-
عکس و تصویر با موهای زن با عطرش باید زندگی کرد... میشود برایش نمرد؟! :heavy_black_heart:️

با موهای زن
با عطرش باید زندگی کرد...

میشود برایش نمرد؟!



-
شاید ما به سرعت از بچگیامون دور شدیم
کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم! چه دلای کوچیکی...

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن...

نیازی به صحبت کردن نداشتیم


کاش برای حرف زدن

فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود.

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه

و ما به همین سکوت، دل خوش کردیم

"اما یه سکوت پُر، بهتر از یک فریاد تو خالیه"

سکوتی رو که یکنفر بفهمه،

بهتر از هزار فریادیه که هیچکس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست!

ناگفته هایی که گفتنش یک درد،

و نگفتنش هزاران درد داره


دنیا رو ببین!

بچه که بودیم

بارون

همیشه از آسمون میومد

حالا، بارون از چشامون میاد.

بچه بودیم، همه چشمای خیسمونو میدیدن

بزرگ شدیم ، هیچکس نمیبینه

بچه بودیم توی جمع گریه میکردیم

بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم، همه رو

به اندازه 10 تا دوست داشتیم

بزرگ شدیم

بعضی ها رو اصلا دوست نداریم!

بعضی ها رو کم

بعضی ها رو بینهایت!!!


بچه که بودیم، قضاوت نمیکردیم

همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم

قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

" کاش هنوزهم همه رو به اندازه همون بچگی، 10 تا دوست داشتیم"

بچه که بودیم اگر با کسی دعوا میکردیم

یکساعت بعد یادمون میرفت

بزرگ که شدیم

گاهی، دعواهامون سالها، یادمون میمونه و آشتی نمیکنیم

بچه که بودیم

گاهی با یک تکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم

حتی 100 تا کلاف نخ هم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم، بزرگترین آرزومون

داشتن یک چیز کوچیک بود

بزرگ که شدیم

کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست!

بچه که بودیم درد دلها رو به ناله ای میگفتیم

همه میفهمیدن

بزرگ که شدیم

درد دلو به صد زبون میگیم

و هیچکس نمیفهمه

بچه که بودیم تو بازیهامون

همش ادای برزگترارو در می آوردیم

بزرگ که شدیم

همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی

بچه که بودیم،

بچه بودیم

بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ!

دیگه همون بچه هم نیستیم






-


عکس و تصویر هوا که تاریک می شود ، یادت را پس می زنم ... و به دلِ ...


آدَمایے


ڪِہ هیچوَقٺ حوصِلِہ هیچے نَدارَڹ


بیشتَر اَز هَمِہ اِنتظار کشیدن



مشاهده پست‌های بیشتر