در صورت تمایل به فعالیت در کانال تلگرام پارس یونیت اینجا کلیک کنید.
روزی قدم زنان درون خیابان ها نظاره گر مردمی بودم که از اسلام جز نامی برایشان نمانده بود یکی به دنبال نامحرم به راه می افتاد و دیگری خودش را برای نمایش میساخت ... بگو و بخند ها زیاد بود اما ندیدم کسی خدایش را فریاد کند . برای رفع خستگی هایی که دنیا بر دوشم نهاده بود روی صندلی نشستم ، ناگاه نگاهم به ان سوی خیابان چرخید . مغازه ای تابلو فروشی بود _ خریداری با نداشتن مبلغ کافی مشتاقانه خواستار تابلوی مورد علاقه اش بود که فروشنده از دادنش دریغ میکرد . از سماجت خریدار تعجب کردم پس چشمانم را بر ان تابلو دوختم که بر رویش به نستعلیق حک شده بود : امام عصر (عج) و اینده جهان . جمله زیبایی بود که مرا به دنیای خیالاتم کشاند وارد که شدم امام زمان (عج) را دیدم که بر روی زمین نشسته بود و مرا به سوی خودش فرا میخواند . به نزدش رفتم و سلام کردم ایشان جواب سلام را دادند درحالی که خط اشکی زدیدگانشان روان بود و گودی زیر چشمش خود نمایی میکرد . صحنه ی غم انگیزی بود . گفتم : یا اماما ، ادمیان چه کردند که اینگونه شدی ؟ گفت : ان ها بی تقصیرند سبب اشکهایم شیعیانم هستند که با گناهانشان جگرم را به اتش میکشند . گفتم : دشمنان شما همیشه در حال طغیان و گناهند چرا از شیعیان دلگیرید ؟ پاسخ داد : از انها که دشمنند انتظاری نیست ، ولی چطور میشود انهایی که ادعای دوستیمان را میکنند خود را به هوای نفس الوده کنند ؟ وقتی میبینم که برای خوشی های گذران به سمت هر گناهی میشتابند با گریه هایم از خدا برایشان طلب بخشش می کنم . گفتم : یا امام غریبم ، پس چرا ظهور نمیکنید تا ریشه این فساد ها را برچینید ؟ گفت : چون خواستار امدن من نیستند به دنیا دل خوش کرده و خدا از خاطرشان محو شده است . گفتم : می خواهم در تعجیل فرجت قدمی بردارم چه کنم ؟ ایشان فرمودند : به شیعیانم بگو که خدا را به حق مادرم فاطمه (س) و عمه ام زینب (س) قسم دهند که ظهور مرا نزدیک کند و بگو هرگناهشان تیریست به قلب من ، با طلب امرزش از مخلوق ، از گناهانشان دست بردارند .